که در مقام رضا باش وز قضا مگریز...

خرید بک لینک

محمدمهدی سیار در پی درگذشت غلامرضا شکوهی شاعر غزلسرای خراسانی از آخرین شعرخوانی او نوشت.

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، محمدمهی سیار در پی درگذشت غلامرضا شکوهی شاعر غزلسرای خراسانی نوشت:


دیشبش در حرم دیدمش. در شب شعر گوهرشاد. غلامرضا شکوهی با همان شکوه و فروتنی و همان حسی که زبان حالش جز این بیت درخشان خودش نمیتوانست باشد:

بندی به پای دارم و باری گران به دوش/ در حیرتم که شهره به بی بند و باری ام

حال جسمانیاش اما چندان مساعد نبود و گمان نمیکردم فردا بتواند بیاید تهران برای شب شعر مقام رضا و مراسمی که شهرستان ادب و آستان قدس برای تجلیل از او تدارک دیده بودند، اما آمد. همه که شعر خواندیم مرتضی امیری اسفندقه از او دعوت کرد تا هم برای تجلیل و هم برای شعرخوانی روی سن بیاید و او را شکوه شعر امروز خواند.

آرام آرام از پلهها بالا رفت ... همین که پشت تریبون ایستاد ناگهان زانوانش سست شد و قامتش لرزید. چیزی نمانده بود بالای بلندش زمین بیفتد که امیری بازویش را گرفت، خودش هم محکم ایستاد و همه را آرام کرد و گفت: چیزی نشده فقط سرم کمی گیج رفت...

غزلی خواند و چه غزلی و چه با صفا هم خواند:
ذکر پابوس شما از لب باران می ریخت/ ابر هم زیر قدمهای شما جان میریخت
هر چه درد است به امید دوا آمده بود/ از کف دست دعای همه درمان می ریخت...
بعد هم پرچم حرم را آوردند و صدای نقارهها پیچید توی سالن...؛ دقایقی بعد از آن در حیاط فرهنگسرای اندیشه... امیری میگفت بی تاب چشم میگرداند و انگار دنبال چیزی میگشت، دستش را به درختی تکیه داد و آرام افتاد و دیگر برنخاست... امیری میگفت: حسین منزوی همیشه معتقد بود در همین حیاط حادثه ای عظیم به سراغش خواهد آمد...
حالا مدام این عبارت در ذهنم میچرخد: همه از رضاییم و به سوی رضا میرویم...شادی روحش صلواتی و فاتحه ای

انتهای پیام/

سایت ایرونی...

ما را در سایت سایت ایرونی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: رضا رضوی بازدید: 285 تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1396 ساعت: 13:01

صفحه بندی